یادش به خیر
یاد اون روزایی که دوستان وبلاگی برای رفتن بار سفر می بستن و مهمونی خداحافظی ترتیب می دادن به خیر...
مهمونی خورشید شب مهاجر هیج وقت یادم نمیره اون موقع ها قرار بود پسرم رو ببریم عمل و اونجا براش یک دعای دسته جمعی ترتیب دادن دوستای گلم... و من اون موقع چه حس قشنگی داشتم از داشتن این همه دوست ویاور مجازی.
آخه من نمی دونم سفارت چه جوری دلش میاد ما رو از داشتن این شادی های کوچولو محروم کنه شاید یک سال و یا بیشتر باشه که مهمونی خداحافظی نداشتیم و تو این مدت سوت و کور بوده وبلاگها و هیچ حس نوشتن نداریم.. کاش به زودی زود یه خبر خوش بشنویم خبری که دوباره همه ما دوستان مجازی رو دور هم جمع کنه و دوباره همون شادی و محبت بینمون جرقه بزنه.
دوستای گلم از صمیم قلبم برای تک تکتون چه اونایی که رفتین و چه اونایی که منتظرین آرزوی شادکامی و سلامتی دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:14 توسط ساناز
|